شهرِ باریک,عوارض جانبی

چند تا کتاب همزمان می‌خونم، تقریبا از صبح تا عصری به هر کدوم یه کم نوک می‌زنم، از قابوسنامه و بی‌وتن تا وودی‌آلن و شهرباریک آیدا احدیانی که البته این آخری فقط یه pdf بود و شدیدا توصیه می‌شود!

شهرِ باریک
شهرباریک یک مجموعه داستان کوتاهِ دوست داشتنی بود، خیلی ساده و روون و مشخصِ که حالا حالاها تو این مملکت چاپ نشه. مگه می‌شه من این صراحت لهجه و خود بودن نویسنده رو دوست نداشته باشم؟ این سانسور نکردن‌ها. راستش از فکر اینکه در مورد ایستاده شاشیدن اون طرف رو دیوار و طرح نقاشی مدرن! روی دیوار نوشته بود حسابی خندیدم و فکر کردم چی می‌شد اگه که اینجا چاپ می‌شد؟ نه؛ اینجا اخلاق و سانسور حکمفرماست!
راستی این کتاب با طرح توکانیستانی در کانادا منتشر شده و اگه دوست داشته باشید می‌تونید نسخه pdf رو از روی سایت آیدا دانلود کنید. چه خوبه که نویسنده‌های این دوره وبلاگ دارن، تو فیس‌بوک عضو هستن. حسِ خوبی داشت خوندن داستانهایی که شاید خیلی ساده تموم می‌شدن، مثِ روایتهای زندگی ما…

عوارض جانبی۱
من همیشه چهره جذاب وودی‌آلن رو، رو صفحه تلویزیون دیده بودم و با همه‌ی دنبال نکردنهای سینمایی‌ام! برایم چهره طناز و دوست داشتنی بود، یکبار هم یک متن بدون سانسورش را از جایی خواندم. برای همین هم برای امتحان هم که شده این کتاب‌ “عوارض جانبی” رو انتخاب کردم، اما راستش نمی‌دونم بخاطر ترجمه یا نوعِ نگارش خیلی خوشم نیومد و نتونستم زیاد باهاش ارتباط برقرار کنم.
“… کلوکه ناگهان حس کرد که احتیاج دارد خودش را ببیند تا مطمئن شود وجود دارد، بنابراین به آیینه بالای میز تحریر بریژیو نگاهی انداخت (او هرگز نمی‌توانست بدون اینکه خودش را در آیینه ورانداز کند از جلوی آن رد شود، و یکبار در باشگاه ورزشی آنقدر به آب استخر خیره شد و شکلک درآورده بود که مدیریت مجبور شد استخر را خالی کند)فایده‌ای نداشت. او نمی‌توانست به یک آدم شلیک کند، تفنگ را انداخت و فرار کرد….”

عوارض جانبی- وودی آلن
ترجمه لادن ‌نژادحسینی
نشر بیدگل- ۱۳۵ صفحه
۲۶۰۰ تومن.

One Response to “شهرِ باریک,عوارض جانبی”

  1. من عوارض جانبی رو نخوندم ولی “مرگ” و “مرگ در نمی زند” رو از وودی آلن دوست دارم

Leave a Reply